خوش خدمتی جناب دکتر
چندماهی از روی کار آمدن دکتر جلالیان می گذرد و ما اگر اکنون قضاوتی داشته باشیم به هیچ وجه دیگر نمی شود نام آن را قضاوت عجولانه گذاشت.همان روزی که آقای جلالیان از سوی مردم به عنوان نماینده انتخاب شد بنده ی حقیر در مطلبی اشاره کردم که دیری ها و کنگانی ها آسوده بخوابید تا جمی ها بیدار باشند و دلیل این سخنم نیز تنها به دلیل رای پایین جلالیان در این دو شهرستان نبود بلکه نوعی حس ناسیونالیستی که در جناب جلالیان وجود داشت مرا وادار کرد که به مردم شهرستانهای کنگان و دیر هشدار دهم..ولی پس از آن مقاله هجمه های زیادی علیه من ایجاد شد و برخی از دوستان اعلام میکردند که جلالیان نماینده هر سه شهرستان است و هیچ گونه تبعیضی قایل نخواهد شد ولی هرچه که از آن زمان میگذرد بیشتر به صحت حرف هایم پی می برم.در این مدت اگر اخبار شبکه استانی را مشاهده نموده باشید گاهی با آقای جلالیان مصاحبه انجام میشود و جالب آن است که در اکثر این مصاحبه ها ایشان در حال دادن مژده ای به مردم شهرستان خود یعنی جم هستند و گویی شهرستان های دیگر تحت پوشش حوزه ی انتخابیه ایشان نمی باشند .آخرین خبری که از ایشان پخش شد گرفتن مجوزهای لازم از سوی ایشان برای احداث دانشگاه مهندسی در شهرستان جم بود درحالی که این مطلب در شورای اداری شهرستان کنگان ماهها پیش تصویب گشته بود و قرار بود که نماینده وقت پیگیری های لازم را انجام دهند تا این امر میسر شود ولی از آن جایی که ایشان جای خود را به جناب جلالیان دادنداین امر متوقف شد تا اینکه آقای جلالیان فعالیت جدید را مسرانه آغاز کردند ولی نه برای کنگان بلکه برای سرزمین مادریشان جم.
درمورد مردم شریف بندر دیر نیز از آن جایی که قول های فراوانی برای شروع عملیات پارس شمالی در این شهرستان داده شده بود با زرنگی محض نماینده دشتی و عدم وقت گذاشتن کافی از سوی آقای جلالیان اکثر تاسیسات آن در حوزه شهرستان دشتی جایابی شد و دیری ها به قول معروف سرشان کلاه رفته و به جز یک درمانگاه تامین اجتماعی و چند کیلومتر مرز با پارس شمالی چیز دیگری نصیبشان نخواهد شد و حتی فرودگاه جدید نیز در نزدیکی بوشهر خواهد بود.آیا به راستی مردم دیر شایستگی داشتن پارس شمالی را برای خود نداشتند ؟یا کم کاری مسئولان باعث این مسایل شده است.یاد این شعر افتادم:
هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفائل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک
غزلی آمد که حالم را گرفت
.
.
.
ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ...